خر درون ....

 

آدم خسته و رنجور از درد ها و خستگیها نای گام برداشتن نداشت .انبوهی از هیزم و اذوقه بردوش رهسپار پناهگاهش دربالای کوه  بود باران بی وقفه میبارید .آدم خسته  نحیف و ناتوان دستان پینه بسته اش را ب خدا نشان داد و گفت :خدایا کودکانم گشنه و ناتوان چشم ب راه بازگشتم اند. راه دشوار طاقت فرساست دیگر توان  گام برداشتن  ندارم ....

وآدم گریست......

خدا رو ب مخلوقاتش در بهشت کرد و گفت :این حال و روز ادم در دنیاس و هرآنچه دید بود را به مخلوقاتش نشان داد و گفت:چه کسی حاضراست برای انسان بار حمل کرد !آهو گفت من زیبا و ظریف هستم. مرا یارای حمل بار نیست!شیر با غرور از شجاعتش گفت و خلاصه هر حیوانی بهانه ای آورد ......!

تااینکه خر گفت :من!من میتوانم!

خدا رو ب خر کرد وگفت :آدمها خستگیت را نمیفهمند هرگاه از حرکت باز ایستی بر تو خواهند زد .اگر جواب ترکه اشان  را ندهی احمق تصورت میکنند و ناله هایت را به تمسخر!

خر گفت اشکالی ندارد .من ادم را دوست دارم....

حال سالهاست که از آن زمان میگذرد و خر قصه ما همچنان چوب دل نازکش رامیخورد وگرنه آنقدر زور داردکه سوارش را بر زمین نهد

نوشته ی بالا حاصل افکار ب ظاهر پریشانم است....!

/ 5 نظر / 97 بازدید
ماغون

خر که خوبه...

آیت

سلام من حالم خوبه امیدوارم حال تو هم خوب باشه تبریک میگم به خاطر وبلاگت

q.m

واقعا بهت تبريك ميگم[دست]بخاطر نبوغ ذهنيت[تایید] آفرين [ماچ] خيلي خوشم اومد[تایید][پلک]

ladan

slm veblog khoby darid khosh hal misham be man ham sar bzanid

آیت

سلام خوبی من یک بار دیگه اومدم نظر دادم بهت تبریک گفتم ولی نظرم ثبت نشده.