داستان طنز

جنی (داستان طنز)

 یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!

مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود…
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!

داستان طنز میمون و کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
دنیای دانلود

سلام خدمت شما دوست عزيز يه خبر عالي دارم اين که يه سيستم توي سايت دنياي دانلود افتتاح شده که شما ميتواني با پرداخت فقط و فقط 500تومن به 200 وبلاگ به روز شده از هر سيستم وبلاگدهي نظر ارسال کني حتي وبلاگي مثل رزبلاگ .ويا200صلوات براي ظهور اقا امام زمان بفرستيد و در نظر سنجي مربوط ثبت کنيد.دوستان توجه کنيد که اگه صلوات رو انتخاب کنيد فرستادنش برايتان واجب است .اگه هم ثوابي داشت که خيلي هم داره براي خودتونه.حتي ميتوني مثلا 50 نظر به رزبلاگي ها بفرستي و 100 تا به بلاگفايي ها و 50 تا به بلاگ اسکايي ها يا هر مقدار و وبلاگي که دوست داري اگه خوشت اومد بعدا بازم ميتوني استفاده کني. و اين که نظرات به وبلاگ هاي به روز شده فرستاده ميشه نه وبلاگ هايي که اصلا مديرش باهاش کاري نداره.بيا و يه سري بزن

مرضیه

این داستان خیلی قشنگ بود. عجب استادی بوده خداییش[چشمک]

باران

خیلی باحال بودن!مخصوصاآخری[خنده]

یاس

عالی بود لذت بردم[گل]

امیر

عالی بود دوست داشتم[شیطان][لبخند][سوال]