حســـرت

 

پرپرواز ندارم

اما

دلی دارم و حسرت درناها

و به هنگامی که مرغان مهاجر

در دریاچه ی ماهتاب

پارو می کشند

خوشا رها کردن و رفتن

خوابی دیگر

به مردابی دیگر

خوشا ماندابی دیگر

به ساحلی دیگر

به دریایی دیگر

خوشا پر کشیدن

خوشا رهایی

خوشا اگر نه رها زیستن

مردن به رهایی!

آه...

این پرنده

در این قفس تنگ

نمی خواند...........!

/ 55 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خسرو

با سلام خدمت دوست عزیزم وبلاگ شما را دیدم .برایت آرزوی موفقیت می کنم. از این که به وبلاگ من سر زدی ونظر گذاشتی سپاسگزارم .

میترا

خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی!

رامین

نبودنت را باساعت شنی اندازه میگیرم،،صحرا گذشته است.! نمیتونم تصور کنم که اگه یه روز به وبلاگها سر بزنم وببینم لب سرد وجود نداره.‏!؟

amir

همچنان به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام که نزدیک می‌شوند و نمی‌رسند ، دور می‌شوند و نمی‌روند این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند ! جواب محبت را با بی محبتی می دهند ! جواب با وفایی را با بی وفایی ! و جواب دوستی را با دشمنی ! چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند ! آدمها فراموش نمیکنند …. فقط دیگر ساکت میشوند … همین ! به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ؟ چی بگیم ؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم ؟ خر که نیست ! بالشه ! میفهمه ! نه بالش جان ، دلم براش تنگ شده بود !…

غزل

سلام.همیشه که دلم میگیره.میام اینجا.حتی از مطالب تکراری هم خسته نمیشم.یه آرامش خاصی دارم کنار شما.ممنون بابت همه جی

غزل

سلام.همیشه که دلم میگیره.میام اینجا.حتی از مطالب تکراری هم خسته نمیشم.یه آرامش خاصی دارم کنار شما.ممنون بابت همه جی