لب سرد
سلام..... من دیدار هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد..!
صفحات وبلاگ
نویسنده: دیدار - ۱۱ مهر ۱۳٩۳

 Image result for پاییز

دیشب تابستان تب کرد بود مدام هزیان میگفت و سخت پریشان بود...!

میگف :که زمستان است و تمام شب راتا صبح باریده..

می گفت انبوهی از لباسهای هسایه را تا صب شسته و زن همسایه او را سخت شماتت کرده ......

می گفت :در تردید ما بین خواستن و نتوانستن در شک و ناباوری بودن و نبودن در اهتزاز یک روز بی فروغ در سپیدی شبی اغشته از اضطراب حقیقتی نامفهوم خود را گم کرده است.. .

دیشب تابستان تب کرده بود تمام شب را هزیان میگفت....!

می گفت: دم دم های صبح نسیم را خبر کرده بود که بر گل ها بوزد و وتا غروب به خورشید رخصت بیداری نداده بود میگف تمام شب را باریده مدام از جنبش بی تحرک زمین می گفت..

از انجماد روحی سرگردان در عمق شبی روشن در تابوتی از نبودن و نیستی از خواب پریشان گذشته اش از نیستی همزاد بودنش از غم های نشسته  خورده و دلپیچه ی نابهنگام زمین در واپسین روز های نیامده ی فرداها...!

دیشب تابستان تب کرده بود .....!

افکار پریشان من...

دیدار
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :