لب سرد
سلام..... من دیدار هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد..!
صفحات وبلاگ
نویسنده: دیدار - ٦ مهر ۱۳٩۱

 

ریل

ذهنم دچار یک فانتزی بامزه شده!مثل روزهای بچگی. فکر می کنم چه می شد آدم از خانه بزند بیرون و همینجوری هی راه برود و هی به موازات این راه رفتنش روز و شب و فصل و هوا و اصلا تمام دنیا عوض شوند. هی راه بروی و هر لحظه جهان تازه ای ببینی!!!

روزهایمان می گذرد......

 آرام، جاری، بی تردید، بی دغدغه حتی گاهی. هوای برف کرده ام. هوای روزهای سرد مدرسه.هوای باران که ببارد و من چتر نداشته باشم و هیچ عجله عاقلانه ای هم نکنم برای رسیدن به سرپناه.! این روزهای ارام بی تردید، گاهی هوای بی خوابی می زند به سرم. گاهی دلم تردید می خواهد، و فراموشی....!!!

دیدار
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :