لب سرد
سلام..... من دیدار هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد..!
صفحات وبلاگ
نویسنده: دیدار - ٢٩ تیر ۱۳٩۱

 

واین تشویش من ابدیست

بی نهایت

و بی اندک امان

در این بن بست ترس و سرما

عشق چنان مترسک سر جالیز شده است

که از دور به ترس می ماند

و از نزدیک  به شوخی بی رمق

نه کلامی که از سر صداقت باشد

و نه اشارت چشمی که از سر ارادت باشد

هر چه است عشق مترسک است به کلاغ

دروغ و بی جان

هر چه است دیده گان خوش رنگ منجمد است

انگار جایی در اقصای دور

احساس جان به لب شده است

و عشق در یخ گیر کرده است

آه

دردناک است

لحظه ای که ابراز عشق باور نمی شود

و جواب یقین، شک است

دمی که پری افسانه های کهن،دروغ گوست

و فرشته باستانی قصه ها،شکاک است

و این تحریف بزرگی از عشق روزگاران من و توست.

وای که چه درد عظیمی است

کنایه از دیگران خوردن و نیش از دست عزیزان

می دانی

دلم بر حال غرور خودم می سوزد

که لگد مال شده اش هم ره به جایی نبرد

مرد اما زندگی نساخت

سوخت اما شراری ایجاد نکرد.

دلم گرفته است

و گمانم چاره اش در دست چشمان غرورشکن تو باشد.

اما جاده تمنارا گم کرده ام

دیگر غروری برای التماسی دیگر ندارم.

من جلوی تو کم آوردم نازنین.

خوش به حالت باشد.

دیدار
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :