لب سرد
سلام..... من دیدار هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد..!
صفحات وبلاگ
نویسنده: دیدار - ٦ امرداد ۱۳٩۱

 

mt.hamtaraneh.com   

خودت میگفتی من بچه ام وتو بزرگ...چگونه دلتنگی هایم را بنویسم وقتی حرف دلم را نمی فهمی وقتی زبان بهانه هایم را بلد نیستی چگونه دلتنگی هایم را در دفترت خلاصه کنم وقتی که یک ثانیه نبودت در فکرم مصادف با یک عمر دوری و عذاب است چگونه دلتنگی نکنم هان؟؟؟

نویسنده: دیدار - ٦ امرداد ۱۳٩۱
tabiat (1)
شک نکن
خط خطی های ذهنم از چهار چوب چشمان تو عبور نمی کند

 تو پنجره ی دیدگانت را به ساحل دیگری گشوده ای...

 اما روزی نگاهت را به هر قیمتی می خرم
شک نکن!
 چون تو بهترین آموزگاری بودی که  داد و ستد عشق  را به من آموختی
من سخت بودن را از همان صخره ای آموختم که روزی با غرور به آن
 تکیه دادی و مرا به شهر قصه هایت راه دادی...
نویسنده: دیدار - ٦ امرداد ۱۳٩۱
به سازت میرقصم...تا اخر دنیا...اخه میدونی

ادما میان و میرن،هیچکی جز تو موندنی نیست!

این دفه دست و پا نمیزنم حرفم رو به ادما بفهمونم...

سکوت نمیکنم...گله نمیکنم...اشک هرگز!

من میخوام تا خود سحر با تو عشق بازی کنم...تو ماه تو..

بذار فقط تو حالم رو بفهمی...

بذار تو ارامشم باشی!

میمونم به عشق تو به شوق تو...میمونم تا لحظه ایکه خودت

پروبال پریدن رو بهم بدی.

خدایا...!این روزها که تموم شه

میام دست میذارم رو شونت و میگم:جنبه رو حال کردی؟؟!

 
نویسنده: دیدار - ٦ امرداد ۱۳٩۱
 

دیشب که نبودی سلامم رو داخل گلبرگهای رازقی پیچیدم

گذاشتم داخل قدح آب

توی ایوون زیر نور مهتاب

تا برات خوش عطر و تازه بمونه

تا درخشان و زیبا

صبح با تمام وجود تقدیمت کنم

دیدار
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :